جمعه بیست و ششم اسفند 1384
عزیزم وبلاگ تو رومن هک کردم برو به این وبلاگ
http://hak-wablag.blogfa.com/
نوشته شده توسط بهمن در ساعت 16:18 |
لینک
|
شنبه بیست و نهم بهمن 1384
نوشته شده توسط بهمن در ساعت 15:48 |
لینک
|
جمعه بیست و هشتم بهمن 1384
براي يك لحظه ، يك لحظه به ياد من باش

نوشته شده توسط بهمن در ساعت 18:20 |
لینک
|
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384
دوستت دارم
چه ساده نه می گویی
چه ساده دستانم را به حراج می گذاری
چه قاطعانه می بخشی سخنانم را ...
چه ساده سخن نفی به کار می گیری
به چه گمان شک می کنی ...
وبه چه سان این گونه ای.
حال ببین چگونه پریشان می کنی افکارم
و به چه قصد رهایم می کنی با دلتنگی هایم
چه آسوده می شکنی دلی را که متعلق به تو است...
اگر جسم خسته ام مال من بود می بخشیدم ات
ولی نمی بخشم تو را برای جسارت به حریمی که مال تو است.
هرچه هستم ... هر چه دارم ... مال تواست
پس آنچه که به تو تعلق دارد آسوده نمی بخشم
نوشته شده توسط بهمن در ساعت 18:58 |
لینک
|
شنبه بیست و چهارم دی 1384
نمی دونم چرا وقتی دنبال خوشبختی می ری و دنبا لش می گردی یا دنبال کسی که باهاش خوشبخت بشی می گردی ،زمین زمان دست به یکی میکنند و تو رو زمین می زنند.تو دوباره شروع می کنی و دوباره می زنندت زمین و تو بر اثر هر بار زمین خوردن یک زخم در روحت ایجاد می شه.اونقدر تو ادامه می دی و زخمی میشی که از درد بی حس و خسته می شی.تمام انگیزهات از بین میره.بد زمانی که از همه چیز خسته شدی خوشبختی میاد سراغت.اما چه فایده دیگه دیره .اونقدر بی حس و خسته ای که نمی تونی از خوشبختی استفاده کنی.اصلا نمی تونی حسش کنی.
اخه چرا اینقدر دیر می یاد؟
نوشته شده توسط بهمن در ساعت 17:20 |
لینک
|
جمعه شانزدهم دی 1384
کاش قلبم درد پنهانی نداشت
چهره ام هرگز پریشانی نداشت
برگهای آخر تقویم عشق
حرفی از یک روز بارانی نداشت
کاش می شد
راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت
نوشته شده توسط بهمن در ساعت 2:4 |
لینک
|
جمعه شانزدهم دی 1384
یک نفر...
یک جایی...
تمام رویاهاش لبخند توست...
و زمانی که به تو فکر می کنه
احساس می کنه که زندگی واقعا با ارزشه...
پس هرگاه احساس تنهایی کردی
این حقیقت رو به خاطر داشته باش.
یک نفر...
یک جایی...
در حال فکر کردن به توست
نوشته شده توسط بهمن در ساعت 2:3 |
لینک
|
چهارشنبه سی ام آذر 1384
کاش می شد هیچ کس تنها نبود
کاش می شد دیدنت رویا نبود
گفته بودی با تو میمانم ولی
رفتی و گفتی که اینجا جا نبود
سالیان سال تنها مانده ام
شاید این رفتن سزای من نبود
من دعا کردم برای بازگشت
دست های تو ولی بالا نبود
باز هم گفتی که فردا می رسی
کاش روز دیدنت فردا نبود
نوشته شده توسط بهمن در ساعت 14:1 |
لینک
|
چهارشنبه نهم آذر 1384
تقدیم به تو ای بهترینم ...
نوشته شده توسط بهمن در ساعت 11:57 |
لینک
|
پنجشنبه دوازدهم آبان 1384
نوشته شده توسط بهمن در ساعت 11:1 |
لینک
|